مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
481
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> در كار خويش بكوش . » سليمان گفت : « رأى نكو آوردهاى . » آن گاه ميان مردم به سخن ايستاد ، بر كمان عربى خويش تكيه داده بود وگفت : « اى مردم ! هر كه به قصد تقرب خداى وثواب آخرت برون آمده ، از ماست وما از اوييم ، خدايش در زندگى ومرگ رحمتكند . وهر كه دنيا وكشت دنيا مىخواهد ، به خدا ما سوى غنيمتى نمىرويم ، به جز رضاى خدا ، پروردگار جهانيان . طلا ، نقره ، خز وديبا همراه نداريم . فقط شمشيرهايمان را به دوش داريم ونيزههايمان را به دست ، باتوشهاى به اندازهء رسيدن مقابل دشمن . هر كه قصدي جز اين دارد با ما نيايد . » گويد : صخير بن حذيفة مزنى بهپاخاست وگفت : « رشاد يا فتى وخدا حجت خويش را به تو نمود . قسم به خدايى كه جز أو خدايى نيست ، در مصاحبت كساني كه قصد ونيت دنيا دارند ، خيرى نيست . اى مردم ! توبه از گناه وخونخواهى پسر دختر پيمبرمان مارا به قيام واداشته ، دينار ودرهمى همراه نداريم ، به طرف دم شمشيرها ونوك نيزهها مىرويم . » كسان از هر سو بانگ زدند : « ما دنيا نمىخواهيم وبراي آن نيامدهايم . » سدى بن كعب ازدى گويد : پيش ياران عبداللَّه بن سعد رفتيم كه با وى وداع گوييم . گويد : أو برخاست وما نيز برخاستيم ، پيش سليمان وارد شد كه ما نيز وارد شديم ، سليمان مصمم شده بود حركت كند . عبداللَّه بن سعد بدو گفت كه به طرف عبيداللَّه بن زياد رود . سليمان وسران اصحابش گفتند : « رأى درست همين است كه عبداللَّه بن سعد مىگويد ، به طرف عبيداللَّه بن زياد حركت كنيم كه قاتل يار ماست واز جانب أو مصيبت ديدهايم . » عبداللَّه بن سعد به سليمان كه سران اصحابش به دورش نشسته بودند ، گفت : « من چنين رأى دادم اگر درست باشد ، توفيق خداست واگر درست نباشد ، از جانب من است كه از اندرز گفتن شما وخودم ، نادرست باشد يا درست ، باز نمىمانم . ما به خونخواهى حسين بيرون شدهايم وقاتلان حسين همگى در كوفهاند كه از آن جمله عمر بن سعد بن أبي وقاص ، سران محلات وبزرگان قبايل [ هستند ] . چرا از اينجا برويم وقاتلان وظالمان را واگذاريم ؟ » سليمان بن صرد گفت : « رأى شما چيست ؟ » گفتند : « رأى درست آورد وآنچه با شما گفت ، درست است . به خدا اگر سوى شام رويم ، از قاتلان حسين به جز عبيداللَّه بن زياد را نخواهيم يافت . ظالمان ما اينجا در شهرند . » سليمان بن صرد گفت : « اما رأى من چنين نيست ، آن كه يار شما را كشت وسپاه سوى أو فرستاد وگفت : به نزد من أمان ندارد ، مگر آن كه تسليم شود وحكم خويش را دربارهء أو روان كنم . اين فاسق بن فاسق پسر مرجانه ، عبيداللَّه بن زياد بود . به نام خداى به طرف دشمنتان حركت كنيد ، اگر خدايتان بر أو